مقالات
چهارشنبه ۲۳ تير ۱۳۸۹

يك ديدار،۹ ابهام

احمد عجم، استاندار قزوين، در ديدار با اعضاي سياستگذاري رسانه هاي اصولگراي استان، سخناني بيان کرده اند که مي طلبد، برخي از آنها کالبد شکافي شده و در صورت امکان به پاسخ برسد:‏
‏۱- اين خبر از طريق خبرگزاري فارس گزارش شده و به نظر مي رسد که خبرنگار فارس در اين نشست حضور داشته است. اينکه خبرگزاري فارس در اين نشست حاضر بوده وساير خبرگزاري ها نبوده اند،خود به ابهامات موجود مي افزايد.آيا سرپرست خبر گزاري فارس در قزوين هم جزو شوراي رسانه هاي اصولگراي استان است؟ علت اينکه ساير خبرگزاري ها و همچنين ساير رسانه ها علي رغم حضور خبرگزاري فارس به جلسه دعوت نشده اند، چه بوده است؟ اين خبر از طريق روابط عمومي استانداري به خبرگزاري فارس نرسيده؛ چرا که اگر چنين بود، خبرگزاري فارس در خبر خود معمولاً به آن اشاره مي کرد.‏
‏۲- آقاي استاندار در اين جلسه فرموده اند: "از تشکيل چنين جمعي بسيار خوشحال هستم و جاي چنين جمعي در استان خالي بود"، سوال اين است، چرا جاي چنين جمعي در استان خالي بود، مگر چه تشکل هاي فعال ديگري در استان وجود دارد که حالا جاي اين محفل خالي باشد؟‏
‏۳- آقاي استاندار فرموده اند: "قزوين استاني است که معادلاتش را از زاويه مسايل سياسي و حزبي مي بيند و کمبودي که در اين بين وجود دارد، راه اندازي يک روزنامه است... و با وزير فرهنگ و ارشاد نيز در اين خصوص صحبت کرده ايم و ايشان قول دادند در اين بحث کمک کنند".‏
سوال: اگر قزوين استاني است که معادلاتش را از زاويه مسايل سياسي و حزبي مي بيند، آيا فقط کمبود يک روزنامه سياسي و حزبي براي يک نحله فکري احساس مي شود؟ آقاي استاندار به عنوان يک مقام ارشد دولتي که ادعا مي کند، بر آيند هيچ حزبي نيست و وامداراحزاب نمي باشد، چرا بايد با وزير فرهنگ و ارشاد در مورد ارگان يک تشکل سياسي شخصاً صحبت بکند و براي صدور مجوزنشريه آن از وزير قول کمک بگيرد؟ آقاي استاندار براي رفع مشکلات هفته نامه هاي استان تا کنون چند بار با وزير ارشاد صحبت کرده اند که براي راه اندازي يک روزنامه حزبي بايد با وزير ارشاد سخن بگويند؟ آيا اين استفاده از جايگاه براي کمک به يک نحله فکري نيست؟‏ آقای استاندار، چرا از مدیر کل محترم ارشاد نخواستند، این موضوع را پیگیری کنند تا هم کار ازر مجرای قانونی صورت گیرد، هم شائبه سوء استفاده از قدرت پیش نیاید؟
‏۴- آقاي استانداردر توجيه اقدام خود فرموده اند:"اين جمع فکري نياز به يک ارگاني دارد واصولگريان ارگاني ندارند و لازم است اين امر دنبال شود".‏

سوال: اين جمع، يک جمع فکري است يا يک جمع حزبي؟ اگر فکري است، چرا اصولگرايان ارگاني ندارند؟ اگر اصولگرايان ارگاني ندارند،پس همان افرادي که به عنوان شوراي رسانه هاي اصولگراي استان به حضور آقاي استاندار رفته اند،نماينده کدام رسانه ها هستند؟ و ديگر اينکه چرا آقاي استاندار فکر مي کند، اصولگرايان استان ارگاني ندارند،مگر هفته نامه هاي اخلاص، رايحه ، آوا، تاک، سلوک،و ماهنامه مينوي خرد و ويژه نامه هاي هفتگي روزنامه هاي ايران، کيهان، جام جم و دهها ويژه نامه ديگر ارگان هاي مطبوعاتي اصولگرايان استان نيستند؟ مگر خبرگزاريهاي فارس و ايرنا در اختيار آنها نيست؟ تازه چند هفته نامه منتقد هم مگر چکار مي کنند؟توليدات همين خبرگزاريهاي در خدمت اصولگرايان را بر روي صفحات خود مي گذارند، آيا به واقع آقاي استاندار اعتقاد دارند که اصولگرايان استان ارگاني ندارند؟



يكشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۸

افتخار یا فاجعه

«صدور ۲۸۰ هزار و ۳۶۵ برگ جریمه به ارزش ۱۴ میلیارد و ۳۶۰ میلیون ریال، کشف یک هزار و ۴۵۶ کیلوگرم مواد مخدر، کشف ۱۹ هزار و ۵۸۸ سی دی مبتذل و غیر مجاز، کشف ۵۶۶ هزار و ۹۴۰ لیتر فرآورده های نفتی ، کشف ۶۸۳ هزار قلم انواع کالای ممنوعه، کشف ۳۸۸ قلم اقلام میراث فرهنگی، کشف ۶۴۳ هزار و ۹۳۷ قلم داروی قاچاق، کشف ۱۸ هزار و ۲۷۸ کیلو آرد قاچاق، کشف دو هزار و ۷۱۰ کیلو چای قاچاق، کشف ۱۰۰ هزار و ۸۱۷ طاقه پارچه، کشف ۳۵ هزار و ۸۴۵ بطری مشروبات الکلی، کشف ۳۵۳ هزار و ۹۴۰ مورد انواع کالای قاچاق گمرکی، کشف ۳۳۸ هزار انواع کالای قاچاق دخانی، دستگیری ۱۸ باند و ۵۱۷ نفر توزیع کننده و ۹۳ نفر قاچاقچی و دو هزار و ۲۸۵ نفر نگهدارنده مواد مخدر با یک هزار و ۲۴۲ فقره تصادف جرحی با یک هزار و ۴۹۷ نفر مجروح و ۲۲۱ نفر فوتی، توقف ۱۳ هزار و ۵۶۳ موتور سیکلت، کشف ۷۹ قبضه سلاح غیرمجاز، پلمپ ۳۳۹ واحد متخلف، کشف ۵۹ نوار ویدئویی و ۱۶۵ عکس غیر مجازو مبتذل، دستگیری ۳۸ نفر اراذل و اوباش، دستگیری ۳۶ نفر فعال شرکت هرمی، دستگیری ۱۱ مورد جاعل و کلاهبردار، دستگیری ۴۰ مورد مخل نظم عمومی، دستگیری ۹۷۲ مشمول غایب، کشف ۵۷۵ برگ اسکناس جعلی، تردد غیرمجاز ۲۵۱۴ تبعه بیگان».
آمار فوق مربوط به کشور افغانستان یا عراق نیست، حتی مربوط به کل کشورایران هم نیست. مربوط به استان کوچکی بنام قزوین است که فرماندهان نیروی انتظامی استان به عنوان عملکرد شش ماهه نخست سال ۸۸ خود اعلام کرده اند.
اگرکشف این ها، افتخارات، وجود این ها برای هیچ جامعه ای افتخار نیست. مرگ است، بدبختی است. آیا از چنین جامعه ای می توان امید داشت؟
آیا این همه جرم و جنایت، خیانت و کلاهبرداری و ناهنجاریهای اجتماعی از آن جامعه کوچکی چون قزوین است؟ تازه این ها، تمام واقعیت ها نیست. همیشه کشفیات، یک دهم واقعیت های موجود است. پرونده های دادگاهها را هم به آنها اضافه کنید، عملکرد دادگستری و ارگانهای بازدارنده دیگر چون سازمان حسابرسی، شوراهای حل اختلاف، تعزیرات و ... را نیز بر آنها بیفزایید. واقعیت بسی هولناک است. در چنین جامعه ای با این همه جرم و جنایت، دزدی و خیانت، کلاهبرداری و شقاوت، اگر فرزند من و تو درست پرورش نکند، بر آنها جرمی نیست.


دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۸

پی آمدهای بی توجهی به آموزش و پرورش

سال تحصیلی را در حالی آغاز کردیم که وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش، نتوانست رای اعتماد لازم را از مجلس بگیرد و این وزاتخانه عریض و طویل با یک میلیون پرسنل و ۱۵ میلیون دانش آموز به صورت سرپرستی اداره می شود.
از زمانی که آموزش و پرورش در ایران از حالت سنتی خارج شد و شکل رسمی به خود گرفت، همیشه مورد انتقاد صاحب نظر بوده است و عمدتاً هم انتقادها، دلالت برناتوانی و نازایی این پیر فرتوت داشته است؛ انتقاد از اینکه خروجی این وزارتخانه، قادر به پاسخگویی نیازهای جامعه نیست و دانش آموزان که پس از پایان تحصیلات فراگیر وارد بازار کار می شوند، چیزی جز پشت میزنشینی یاد نگرفته اند و ناگریز یا باید به مرحله تحصیلات تکمیلی وارد شوند و یا اینکه به شغل تن در دهند که هیچ ارتباطی با آنچه در مدارس فراگرفته اند، ندارد.
البته این نگاه، یک نگاه حداقلی به کل نظام آموزش و پرورش در ایران است، اما نگاه بدتری نیز به نظام تعلیم و تربیت ایران وجود دارد و آن اینکه مدارس رسمی در ایران، علاوه بر اینکه قادر نیست، افراد را برای نیازهای جامعه تربیت کند، حتی قادر نیست، منش و روش اخلاق مثبت و قابل هضم را هم در فراگیران تحصیلات همگانی ایجاد نماید و نتیجه آن می شود که برون زیر آن وزارتخانه، چندی خبر وا اسفا نباشد.
اکنون در اکثر مدارس، نه دانش آموزان اشتیاق فراگیری علوم و قبول تعلیم و تربیت از نوع آنچه در اندیشه برنامه ریزان آموزش و پروش است را دارند و نه آموزگاران و دبیران آنها به آنچه درس می دهند،؛ ایمان پیدا کرده اند و فقط به صورت ضبط صوت، صدایی را که سالهای گذشته در دانشکده ها شنیده اند، پس می دهند و نتیجه آن می شود که دانش آموزانی تحویل جامعه دهند که هم هویت خود را گم کرده اند و هم از علوم انسانی بی بهره اند.
حالا در مدارس، کتاب ها در کتابخانه ها، خاک می خورند، چون در آنجا کتابی وجود ندارد که جاذبه ای برای نوجوانان داشته باشد، در سالن های کامپیوتر هم تعدادی سخت افزار وجود دارد که به راحتی قابل دسترسی نیست و همیشه در قفل و زنجیر قرار دارند، هنوز در کلاس ها به شیوه ترن بوق با گچ های «قلمی و گلوگیر» بر روی تخته سیاههایی که لکه های سفید بر روی آنها قراردارد، مطالب نگاشته می شود و آبدارخانه ها و دستشویی های مدارس، فاقد اصول اولیه بهداشتی است.
به یمن واگذاری امور خدماتی به شرکت ها و استشمار کارگران آنها به وسیله رابطه داران و بی ضابطه ها، خاک از درو دیوار مدارس بالا می رود و در اکثر مدارس کشور، حتی به تعداد انگشتان یک دست نیز گل و بوته و درخت و درختچه تا عاشقانه دلشکسته و بی اراده است؛ آن هم در کشوری که دلارهای نفتی آن دنیا را خیره کرده است.


دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸

گفتگو با رحيم سركار؛ حديث، جايي براي ديگران

رحيم سركار، سردبيري است كه به اندازه دوستانش، دشمن دارد. نقيضين است، شايد هم يك آدم التقاطي .
گفتم: «امسال مقاله ننويس، به چند سوال كه از تو در ذهن بچه‌ها وجود دارد، جواب بده. قبول كرد؛ وقتي كه جواب‌ها را مرور كردم، احساس كردم كه هنوز بايد به خيلي از سوالها پاسخ بدهد؛ اما او بيشتر از اين وقت نداشت، گفتم باقي بماند براي بعد، قبول كرد.
كيوان رشوند
آقاي سركار، شما سالياني است كه حديث را منتشر مي كنيد. مي توانيد بگويد چه هدفي داشتيد و اكنون چه هدفي داريد؟
اينكه چه هدفي داشتم و اكنون چه هدفي دارم، واقعاً شرح كاملي مي خواهد، اما به طور خلاصه مي توان گفت:" من به دنبال اين هستم كه صداها را به همديگر برسانم "؛لذا اول فكر مي كردم كه چرا بايد يك عده اي تريبوني براي بيان ايده ها و آمال و عقايدشان داشته باشند، اما عده اي ديگر با وجود اينكه حرفي براي گفتن دارند، امكان بيان آنها را نداشته باشند. براي همين است كه مي بينيد من از روزي كه پا به حديث گذاشتم، يك شعار بالاي لگوي نشريه نوشتم: " انتقاد حق مردم است". به خاطر ندارم تا الان انتقادي از خود ما شده باشد و از لحاظ نوشتاري قابل چاپ باشد و من چاپ نكرده باشم. هميشه معتقد بوده ام ،اصلي ترين حرف ها، حرف هايي است كه آدم ها منافع خود را كنار مي گذارند و زبان به انتقاد مي گشايند وگرنه مردم ذاتاً از مداحي كردن و شنيدن خوششان مي آيد و تنها عده اي هستند كه هنگام بيان يا نوشتن، مصالح خود راكنار مي گذارند و پرده ها را كنار مي زنند و حرف هاي دلشان را بيان مي كنند. ما در حديث سعي مي كنيم حرف هاي دلمان رابزنيم. البته تا آنجايي كه شرايط اجازه مي دهد، البته فقط در ده درصد نشريه، چون تعدادي از صفحات كه معمولاً آگهي و رپرتاژ است كه بايد باشد تا چراغ نشريه روشن بماند و برخي نيز خرده فرمايشات آقايان است كه اگر نزنيم، نمي توانيم به آن ادارات پل بزنيم تا جذب آگهي كنيم. مي ماند چند ستون و چند تيتر و يك يا دو سه مقاله. حتي من گاهي از يك نشريه، دلم براي يك صفحه، يك ستون، يك تيتر خوش است ؛چون شرايط در برخي مواقع بيشتر از آن را اجازه نمي دهد. بالطبع تحليل مشخصي از شرايط مشخص، هميشه بوده و خواهد بود.
پيش از شما ، حديث، به عنوان يك نشريه فرهنگي مطرح بود، چطور شد كه حديث از يك نشريه فرهنگي به يك نشريه سياسي تبديل شد؟
شرايطي كه پس از حضور من در حديث پيش آمد، شرايط ويژه اي بود. جامعه در تب و تاب دوم خرداد بود و نشريات قزوين همه به نوعي به مسايل سياسي بيشتر از مسايل فرهنگي مي پرداختند. حديث نيز تحت تاثير شرايط سياسي جامعه، بيشتر از ديگران مسايل سياسي را مطرح مي كرد؛ چرا كه عمدتاً نيروهاي سياسي جديد جامعه كه دوست داشتند، حرف خود را به گوش مردم برسانند، به خاطر گذشته پاك حديث، به سوي ما مي آمدند و چون مي دانستند كه حديث آغازگر راه جديدي است و به قدرت وابسته نيست، افكار و انديشه هاي خود را با مقالات و تحليل ها و نقدها به حديث مي آوردند. ما هم كه به نيروهاي سوم جامعه ،بيشتر بها مي داديم، از آنها استقبال مي كرديم.
از سوي ديگر، نيروهاي جديدي كه به بدنه حاكميت راه پيدا كرده بودند، به اين تحليل رسيده بودند كه حديث مدافع ديدگاههاي تازه است و مردم به خصوص نيروهاي سياسي از آن استقبال مي كنند، آنها سعي كردند حرف هاي تازه و ايضاً تند خود را در حديث بيان كنند.
نويسندگان و تشكل ها و گروههاي جديدي در قزوين پيدا شدند كه حديث را براي درج انديشه هاي خود مي ديدند و اين شد كه حديث روز به روز سياسي تر شد و فرآيند سياسي شدن را به آرامي طي كرد.
شما در نشريه ولايت هم بوديد، آن موقع هم ولايت، سياسي ترين دوره خود را داشت، آيا مي توانيم بگوييم رحيم سركار هرجا رفته، آنجا را سياسي كرده است؟
واقعيت اين است كه من به فعاليت هاي سياسي، بيشتر از ساير فعاليت ها بها مي دادم و مي دهم؛ چرا كه معتقد هستم كه مشكل جامعه، مشكل فرهنگي نيست، مشكل سياسي است و اگر وضعيت نيروهاي سياسي جامعه درست شود، فرهنگ نيز رو به كمال خواهد رفت؛ براي مثال آيا وضعيت فرهنگي جامعه در دولت خاتمي كه توسعه سياسي را سرلوحه خود قرار داده بود، بهتر بود يا در دولت نهم كه شعار سياسي نمي دهد؟ معلوم است كه دولت خاتمي هم بهترين دولت سياسي، هم بهترين دولت فرهنگي و هم دست پاك دولت اقتصادي بود و همه اين ها به خاطر اين بود كه جامعه تمام مطالبات خود را از دولت مي خواست. در دولت سياسي خاتمي، روزنامه ها و كتاب ها، به عنوان اصلي ترين كالاهاي فرهنگي، بهترين دوران خود را داشتند؛ چرا كه دولت خاتمي پيشرفت وتوسعه سياسي را در گرو توسعه مطالبات فرهنگي جامعه دنبال مي كرد.
مو قعي كه من در ولايت بودم، به خاطر توجهي كه به نيروهاي سياسي جامعه داشتم، آنها مطالب خود را براي ما مي فرستادند و حاضر به گفتگو بودند و من با ارتباطات خود نخبه ها وفعالين سياسي جامعه را براي بيان انديشه هاي خود دعوت مي كردم ياخود به نشست هاي آنها مي رفتم، گزارش تهيه مي كردم، پيگير مطالبات آنها بودم؛ اما پس از من اين شرايط ادامه پيدا نكرد ؛چرا كه هر سردبيري با انديشه هاي خود، نشريه را پيش مي برد. همان نيروها، با آمدن من به حديث، به حديث آمدند.همان تحليل ها، همان نقدها، همان مقاله ها را به حديث آوردند و حديث هم به خاطر حضور من و هم به خاطر حضور آقاي افشاري كه خانواده اش هزينه سياسي داده بود، مورد توجه نيروهاي سياسي قرار گرفت، البته دلايل ديگري هم داشت كه نيازمند نقد و بررسي است.
از آن همه نيروهاي سياسي و از آن همه تب تند، حالا در حديث چيزي باقي نمانده است ،در حالي كه باز همان سركار است، همان افشاري است، چه پيش آمده است؟
خيلي اتفاقات رخ داده است. اولاً ديگر ما آن انرژي گذشته را نداريم. ثانياً جامعه فعلي ايران با جامعه گذشته ، زمين تا آسمان فرق دارد و بالاتر از آن نيروهاي فعال سياسي قزوين يا از شهر رفته اند يا به خاطر فشارهاي پيدا و آشكار، ديگر تمايلي به بيشتر هزينه دادن با نوشتن را ندارند.
يك اتفاق ديگرهم رخ داده است و آن اينكه بيشترين وقت ما، صرف خنثي كردن مشكلات حاشيه اي مي شود، مشكلاتي مثل شكايت ها، مشكلات اقتصادي و شخصي كه متاسفانه روز به روز هم بيشتر مي شود. ما در اين شرايط براي بسياري از برنامه هاي خود وقت پيدا نمي كنيم. از سوي ديگر، نيروهاي سياسي جامعه، اكثرا پس از روي كار آمدن دولت محافظه كار نااميد شده اند و ديگر نمي نويسند و برخي از اين ها به اين نتيجه رسيده اند كه اصولاً اصلاحات بي نتيجه بود و از اين راه و با اين هزينه هاي گزاف امكان تغيير مسير نيست و مشت برسندان كوبيدن است؛ اما من معتقد هستم، يك نيروي مبارز كه دغدغه اصلاح جامعه را دارد، در هر شرايط بايد به مسووليت تاريخي خود عمل كند. مي تواند كند عمل كند؛ اما نمي تواند آن را ببوسد و كنار بگذارد. مي تواند كم بنويسد، در پرده بنويسد، با ايما و اشاره حرف بزند؛ اما نمي تواند سكوت اختيار كند.
شما در هسته بسياري از فعاليت هاي اجتماعي بوديد، كانون هاي بومي و منطقه اي، كانون صنفي فرهنگيان، ائتلاف مستقل دوم خرداد، جمعيت توسعه و آزادي، ائتلاف روزنامه نگاران اصلاح طلب و پاي ثابت جبهه دوم خرداد، علت ناكامي آنها را در چه مي دانيد؟
من هيچ كدام از آنها را ناكام تلقي نمي كنم. هر كدام از آنها در شرايطي، تاثير خود را گذاشته است. اگر آن روز كانون صنفي فرهنگيان را راه اندازي نمي كرديم و براي استمرار آن نمي كوشيديم، اكنون اين نيم بند فعاليت سازماندهي شده را هم نداشتم. يا اگر ائتلاف مستقل دوم خرداد به وجود نمي آمد، اكنون اين همه جوانان روزنامه نگار و فعال در NGOها را نداشتيم. مي توانم به جرات بگويم هرم سخنان محمود داوران، دكتر انصاري، دكتر فاميلي ،مهندس لامعي
، دكتر فاميلي، دكتر ابوترابي،خانم دكترابوترابي، مهندس ليائي، مهندس اينانلو و دهها نيروي فعال اجتماعي ديگر، هنوز در نفس هاي جوانان ديروز و مردمان امروز ديده مي شود و بسياري از هواداران تشكيلات من و دوستانم هنوز در اين جامعه به روشنگري مي پردازند، البته ممكن است از سياست به معني رايج آن دور شده باشند، اما تاثير اجتماعي خود را مي گذارند، چون همه آنها ماه ها، شب هاي پنج شنبه دورهم نشسته اند و از تحليل هايي كه دوستان انجام مي دادند، فكر و انديشه گرفته اند.
ما درست است كه يك جنبش عقيم در قزوين داريم؛ ولي به اين معني نيست كه بي تاثير هم باشيم. تاثير دوستان ما حتي در نيروهاي مخالف نيز بوده است. اكنون پس از سالها، وقتي آنها ما را مي بينند، به ديده احترام نگاه مي كنند و با زبان بي زباني مي گويند كه ما كارتئوريك و ارشمند انجام مي داديم. گو اينكه شرايط جامعه هم به سويي رفته باشد كه چراغ ها خاموش شده باشد. درست است كه در بيرون ،چراغ ها خاموش به نظر مي رسد؛ ولي ما صدها چراغ در دلها برافروختيم و من اين را با تمام وجود احساس ميكنم.



دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۷

نقد يك بيانيه

بيانيه مشترك ۱۹ حزب و تشكل سياسي استان قزوين در سالگرد انقلاب شكوهمند بيست و دوم بهمن ۵۷، اگر چه امري خير و گامي براي همدلي احزاب شمرده مي‌شود؛ اما در ذات خود داراي پارادوكس‌هاي فراواني است كه در زير به پاره‌اي از آنها اشاره مي‌شود:


دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۷

سخني با آقاي دادستان؛ انتقاد، شرايطي مي‌خواهد

مي‌گويند:انتقاد، مقدمه سازندگي است و در هر جامعه‌اي كه رسانه‌هاي آن، قدرت انتقاد داشته‌باشند، امكان خطا واشتباه به حداقل ممكن مي‌رسد.


چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷

انفعال نيروها

دنياي امروز دنياي شك‌هاست. اگر دكارت معتقد بود، چون شك مي‌كند، پس وجود دارد، ما در دنياي امروز به شك خود نيز شك مي‌كنيم و دائماً از خود مي‌پرسيم، نكند حقيقت هماني باشد كه ما از آن، امروز گريزانيم و اين سخن ولتر هميشه جان ما را مي‌لرزاند كه مي‌گفت: «بيچاره نوع بشر، چنان ساخته و پرداخته شده كه اگر خوب بنگري در راه پرپيچ و خم تاريك تاريخ، تنها به كساني سنگ پرانده و از خود رانده‌اند كه راهنمايان راستين آنان بوده‌اند. »


يكشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۷

ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود

روزخبرنگار را در حالي پشت سرگذاشتيم كه در سال گذشته، خبرنگاران شرايط دشواري را پشت سرگذاشتند.


يكشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۷

تحمل نقد و تسامح و تساهل

نقادي شيوه مردان شجاع است و مداحي شيوه نامردان بزدل. هر آن كس كه در مقابل قدرت مي‌ايستد و حرف حق را بر زبان جاري مي‌سازد، اگر مدال شجاعت نگيرد، در ذهن و فكر مردم، شجاع است.


چهارشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۷

سنگ‌هاي بزرگ يك رييس جمهور

سخنان رييس جمهور در جمع مردم قم، شايد براي برخي ازمردم كوچه و بازار و بسياري از كساني كه به وي و ديدگاه‌هايش اميد بسته‌اند، سخنان شجاعانه‌اي قلمداد شود؛ ولي قاطبه روشنفكران و پيگير كنندگان مسايل سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه‌ مي‌دانند كه آقاي رييس جمهور، هر از چندي، سنگ بزرگي بر مي‌دارد تا بزند؛ اما هيچ وقت فرصت زدن آن را پيدا نمي‌كند و يا نمي‌خواهد خود را با همان‌هايي كه مافياي اقتصادي، دست‌هاي پشت پرده و عوامل استكبار و صهيونيسم مي‌نامد، درگير سازد.


 
 

 

 

 


Copyright © ۲۰۱۰ Amoorahim.com All rights reserved
E-mail : info@amoorahim.com - Design by Alireza Khodabakhsh