پس از انتشار بيانيه شوراي سياست گذاري نشريات اصولگراي استان، يکي از دوستان مطالبي بيان کرد که براي من جالب بود. در اين بيانيه با انتقاد از سه نشريه که ديدار اين دوستان را با آقاي استاندار به نقد کشيده بودند، نوشته شده بود: "افرادي که با به سخره گرفتن اعتقادات و باورهاي جامعه در تلاش هستند به هر نحوي اصل اصيل ولايت مطلقه فقيه را خدشه دار کنند و در اين جهت از هر فردي، حتي نمايندگان متحصن مجلس ششم، حداکثر استفاده ابزاري را مي کنند، در کنار افرادي که تا ديروز جريان باد، عباي شکلاتي رابرايشان رقم مي زدوامروز خود راکاربلد وارزشگرا در عرصه مطبوعات مي دانند به همراه کساني که به واسطه رانت، ارتباطات و امتيازات کسب شده در گذشته چنان خود را مستحکم مي دانند که به راحتي بالاترين مقام اجرايي کشور را به سخره مي گيرند و ابايي هم از آن ندارند؛ چرا که مي دانند تاوان چنين اقدامي براي آنها حداکثر ۵۰ هزار تومان وجه رايج مملکت است..." آن چنان که با نويسندگان اين نامه صحبت مي کردم، قسمت اول اين نوشتار مربوط به حديث در رابطه با مقاله درس هايي از نهج البلاغه "نوشته حجت الاسلام قوامي" با عنوان سلطنت مطلقه است که در آن ويژگي هاي سلطنت مطلقه ذکر شده بوده و قسمت دوم مربوط مي شود به مقاله عباي شکلاتي که آقاي اميد مافي، سردبير آواي تات در زمان اصلاحات که احتمالاً در مينودر نوشته بودند و قسمت سوم هم مربوط به هفته نامه ولايت است که اين طيف از اصولگرايان اعتقاد دارند، آقاي عبد العظيم موسوي در زماني که فرماندار قزوين بوده، با استفاده از رانت، مجوز هفته نامه ولايت را گرفته است. برفرض، صحت همه آن مطالبي که عنوان شد، بايد از محافظه کاران پرسيد، بجز اين چند مورد، ديگر چه چيزي داريد عليه اين سه نشريه عنوان کنيد؟ اگر داريد، چرا هر وقت که مطلب مي نويسيد، فقط همين تهمت هاي پيش پا افتاده را دست آويز قرار مي دهيد. اما نقد هر سه موضوع: ۱- اصولگرايان رسانه اي در بيانيه خود مدعی شده اند، ما؛ يعني حديث، از نمايندگان متحصن مجلس ششم، حداکثر استفاده ابزاري را مي کنيم. در پاسخ بايد گفت معمولاً استفاده ابزاري از اموري صورت مي گيرد که مثبتي يا مقدسي آن مورد قبول باشد. مثلاً بدانيم، استفاده از يک عکس مي تواند به تيراژ نشريه کمک کند و آن عکس که مسايل اخلاقي را رعايت نکرده، در نشريه اي چاپ شود. يا مثلا برخي از اصولگرايان معتقد هستند که اصلاح طلبان از عکس و اسم حضرت امام (ره) استفاده ابزاري مي کنند.حال سوال اين است، آيا آنها آقاي قوامي را امر مثبت يا مقدسي مي دانند که ما از ايشان استفاده ابزاري کرده باشيم؟ اصولگرايان، به ويژه همين اعضاي شوراي سياست گذاري نشريات اصولگراي استان، بارها در نشريات خود عليه آقاي قوامي مطلب نوشته اند و همين بيانيه دوم هم نشان مي دهد که نسبت به ايشان نظر مثبت يا مقدسي ندارند. پس چگونه است از امر منفي و يا نامقدس استفاده ابزاري مي شود؟ آيا اينگونه مي توان تعبير کرد که آقاي قوامي، واقعاً در ذهن همين مخالفان نيز، انساني وارسته و پاک است، پس در آن صورت چرا برما خرده مي گيرند؟ ۲- آقاي اميد مافي، با تمام انتقاداتي که بروي داريم، هرکاري که کرده باشد، الان تندترين و ثابت ترين نشريه اصولگراي استان راهدايت مي کند که هم به اصولگرايي فعلي خود وهم به تغيير موضع گذشته خود افتخار مي کند و هم بخاطر اصولگرايان بدون هيچ اغماض يا عقلانيتي، عليه شخصيت هاي اصلاح طلب مطلب مي نويسد. چگونه است اولا ايشان را به جمع خود راه نمي دهند و تنها بر او خرده مي گيرند که زماني در نشريه اي که سردبير و مدير مسوول آن خط فکري جدايي داشته، مقاله اي با عنوان عباي شکلاتي به طرفداري از محمد خاتمي، رييس جمهور وقت نوشته است. چرا هميشه و فقط همين مورد را عليه وي مي نويسند، مگر دست مايه ديگري ندارند؟ راستي مگر يک نفر نمي تواند تغيير موضع بدهد؟ اگر نمي تواند يک فرد تغيير موضع دهد، چرا هفته نامه ها و نشريه هاي رنگين در مي آوريد، مجالس مي گيريد، وعاظ مي آوريد، صبح و شام مي گوييد و مي نويسيد تا ديگران را همفکر خود نماييد؟ اميد مافي، مگر چه خيانتي کرده است که قابل بخشش نيست؟ آيا مي خواهيد با اين پيام ،مردم به متزلزل و بي ثبات بودن وي برسند؟ اين چه ربطي به نقد يک بيانيه دارد؟
مدت هاي مديدي است اين سوال را از خود مي کنم که چرا جامعه به سوي مثبت ها حرکت نمي کند؟ چرا هر جا مي رويم، سخن از کمبودها، معضلات و مشکلات است؟ چرا همه اش گلايه مي کنيم و مي ناليم؟ و چراهايي که همه منفي است و نگراني هايی که اگر درست فکر کنيم، باني و باعث آن خود ما هستيم. اين خود ما چه کسي است؟ من يا تو؟ اين جناح يا آن جناح؟ اين فرد يا آن فرد؟ اين تفکر يا آن تفکر؟ واقعيت این است که ما همه مقصر هستيم. همه جامعه را پر از انرژي هاي منفي کرده ايم، در حالي که همه مي دانيم انرژي هاي منفي ،نه تنها براي ساختن جامعه مفيد نيست؛ بلکه مضر نيز هست. وقتي که همه از بدي ها، پستي ها، خيانت ها، ناتواني ها سخن مي گوييم، چگونه مي توانيم بسوي خوبي ها، برتري ها، اعتماد به نفس و توانایي حرکت کنيم؟ نگوييد اين ها واقعيت هاي جامعه است. واقعيت هاي جامعه نيست، واقعيت هاي وجودي ما ايراني هاست و هر کس که اين تخم نفرت و منفي بيني را کاشته، قطعاً دشمن اين جامعه بوده است و گرنه دوستان هر جامعه نمي توانند نسبت به آن جامعه نظر منفي داشته باشند. بياييد روش خود را عوض کنيم، حتي اگر اين جامعه مملو از بديها باشد، ما با افکار مثبت خود، آن را به سوي تعالي و مثبت حرکت دهيم. با مشت هاي گره کرده، دندانهاي فشرده، غم و اندوه، رنج و ناکامي نمي توانيم اين جامعه را بسازيم که نساخته ايم. اصول تفکر منفي ما همين شده است که مي بينيم؛ جامعه اي که هر چقدر تلاش مي کند، اما رو به جلو نمي رود؛ چرا چون به موفقيت افراد خود ايمان ندارد. خوب مي خوريم، خوب مي پوشيم، خوب مي گرديم، خوب مي خوابيم، پس چرا بد مي انديشيم؟ بد بحث مي کنیم؟ بدي ها را بزرگ مي کنيم. غم ها و غصه هاي اندک خود را بزرگ مي کنيم و اگر همه اين ها را انجام مي دهيم، چرا انتظار داريم که اين جامعه به سوي سعادت برود؟ بسوي خوشبختي برود؟ نمي توانيم با مشت هاي گره کرده، دست هاي دوستي همديگر را بفشاريم. نمي توانيم نقش آدهاي بازنده را بازي کنيم و انتظار برنده بودن داشته باشيم. نمي توانيم فقير جلوه بدهيم و به پول و ثروت برسيم. نمي توانيم اقتصاد کشور را شکست خورده تصور کنيم و انتظار داشته باشيم اقتصاد خانواده مان شکست نخورد. اين پليديهاي جامعه، نتيجه پليديهاي افکار ماست. نتيجه زشتي هايي است که دائما به آنها فکر مي کنيم. از خوشبختي ديگران ناراحت مي شويم،آن وقت انتظار داريم خودمان خوشبخت بشويم. اين ممکن نيست، بايد براي همه افراد جامعه، آرزوي پيروزي، بهروزي و پيشرفت داشته باشيم تا خودمان نيز از آن بهره ببريم. اين قانون طبيعت است. قانون طبيعت مي گويد با انديشه مثبت، تنها مي توان به سوي مثبت ها حرکت کرد و اينکه در تمام اديان بر پندار نيک ، گفتار نيک و کردار نيک تاکيد شده، براي اينکه جامعه محصول مثبت خود را از اين سه انديشه برداشت مي کند و يقين داشته باشيم با پندار بد، گفتارمنافقانه و رفتار منفي نمي توانيم کمکي به حال اين جامعه بکنيم.
مدير مسوول محترم روزنامه ولايت در شماره چهارشنبه هفته گذشته ،در مطلبي که ظاهراً پاسخي به نوشتار من و گزارش گزارشگر حديث بود، مسايلي را مطرح کردند که لازم ديدم در پاسخ به پاسخ "ماست بندي"! نکاتي رابراي تنوير افکار عمومي يادآور شوم: ۱- براي من اين باور کردني نيست که آقاي عبدالعظيم موسوي، قلم سر مقاله هفته گذشته مرا با قلم گزارشگر نشريه در گزارش از انتخابات هيأت رييسه خانه مطبوعات يکي پندارد و هر دو را به بنده نسبت دهد. من سالها در ولايت کار کرده ام و بيش از ۵۰۰ مقاله و گزارش در ولايت نوشته ام که آقاي موسوي، قبل از چاپ، اغلب آنها را مطالعه و بررسي کرده اند و سالهاست که به اظهار خود، مقالات مرا در حديث پيگيري مي کنند. قبول اينکه وي نداند قلم و سبک دو مطلب (سرمقاله و گزارش) يکي نيست، نه باور کردني است و نه حقيقت دارد. تنها مي توان گفت خلط اين دو نوشتار، براي بهره برداري بوده تا انتقادات و احياناً اشتباهات هر دونوشتار به حساب بنده گذاشته شود. ۲- مدير مسوول محترم ولايت با توجه به جايي که در جلسه انتخابات نشسته بودند، حتماً مي توانستند متوجه شوند که اينجانب هرگز پا به سالن نگذاشتم، فقط پس از دريافت برگه آرا و واگذاري آن به يکي از همکاران نشريه ،لابي سالن انتخابات را ترک کردم. البته گزارشگر نشريه از اول تا آخر در جلسه حضور داشت و واقعيت هاي انتخابات را از منظر خود در گزارش آورده بود. ۳- اگر چه" ولايت" در گزارش مراسم دو سالانه خط هيچ نوع آبروريزي را گزارش نکرده بود، مدير مسوول محترم ولايت در درون نوشتار خود ضمن بيان "همين که از تکرار آبرو ريزي در دوسالانه خط جلوگيري شد"، خبر از "دامي" داده که ظاهراً وي از آن خبر داشته است؛ دامي که به بيان وي" نهاده شده بود تا همه داخل آن شويم و درگيري لفظي به نافرجام ماندن اجلاس مجمع بيانجامد". لازم است اينجا اعتراف کنم که من با تمام زرنگي که در مقاله آقاي موسوي به بنده نسبت داده شده بود، هرگز از وجود چنين دامي خبر نداشتم و برعکس اعتقاد داشتم با توجه به تدبيرهايي که دو نشريه منتقد "ولايت و تابان" و معاون محترم فرهنگي ارشاد انديشيده بودند ودو ليست تقريباً مشترک بسته بودند، هرگز نه امکان ابترماندن انتخابات وجود داشت و نه کسي ديگري کانديدا بود که احياناً آش از قبل پخته را هم بزند. جالب است بدانيد آقاي موسوي که خبراز" دامي نهاده شده" مي دهند، چند خط پايين ترمي نويسند: "اينجانب اعتقاد دارم انتقادات خيلي کم بود و برنامه ريزي نشده "! وچند خط پايين ترمي آورند:"باز درود به همان دو سه نفري که انتقاد کردندونفس دادند به جلسه وازقضا همين دوسه انتقاد و گزارش شورانگيز بازرس باعث گرمي جلسه شد". ۴- اگر چه روانشناسي دروني آقاي موسوي در مقاله مي نويسد: " روانشناسي اجتماعي اين معضل که چرا ما وقتي در جمعي وارد مي شويم خيال مي کنيم ايجاد جنجال بهترين راه خودنمايي ودقيقا به معناي فهميدن زياد و بيش از ديگران است". ، اينجانب و سه چهار نفري که از هفته نامه حديث در جلسه حضور داشتيم، نه يک کلمه حرف زديم ، نه اعتراضي کرديم و در کمال آرامش نيز جلسه را ترک کرديم. ۵- بر خلاف نوشته آقاي موسوي "سردبير محترم حديث، رجبي را نه بازرس بلکه غافلانه يا تعهداً عضو شوراي مرکزي خواند"، من در نوشتار خود، اين مطلب را ننوشته ام و اشتباه سمت ايشان از جانب گزارشگر نشريه بوده و عمدي هم در آن نبوده است. ۶- معلوم نيست آقاي موسوي گزارش بازرس خانه را به همان شيوه اي که ارايه کردند، قبول ندارند که در يک جاي مطلب خود مي نويسند: " ... آقاي رجبي که با تندي حق ارايه ي گزارشش را اعلام کرد که نيازي نبود" ويا قبول دارند که درست چند خط بعد مي نويسند:" وظيفه بازرس تهيه گزارش با همين لحن است".
انتخابات در ايران هميشه حرف و حديث هايي با خود داشته است و علت آن هم اين است که متاسفانه ما ايراني ها، هيچ وقت اعتقاد کاملي به آراي مردم نداشته ايم. منظور از اين سخن آن نيست که مثلاً فلان طيف سياسي اين گونه است و ديگران پاک هستند، نه همه ما معمولاً باند بازي را کار سياسي فرض کرده ايم و فکر مي کنيم، اگر باند ما ببرد، ديگران باخته اند و اين باخت ديگران است که براي ما خوشايند است نه برد ما. ما به برد انديشه ها فکر نمي کنيم، به برد خودمان فکر مي کنيم. هفته گذشته که انتخابات خانه مطبوعات در قزوين برگزار شد، همه مطبوعاتي ها با پديده شگرفي در قزوين مواجه شدند و آن اينکه برخي از راست ها در کنار برخي از چپ ها نشستند و ليست دادند تا با همياري همديگر بتوانند هيأت رييسه خانه مطبوعات را در دست بگيرند. "حديث"، "مينودر"،" مادران و دختران" و ... از همان اول کنار کشيدند و حاضر به حضور و معرفي کانديدا نشدند. علت عدم حضور ديگران را نمي دانيم؛ اما ما واقعاً شرايط را مساعد نمي ديديم؛ چرا که مي فهميديم انتخابات مهندسي شده است؛يعني هم افرادي که بايد راي بدهند، اول شناسايي شده اند و در دو دوره به عضويت خانه مطبوعات درآمده اند و هم تمام نشريات راست در کنار دو نشريه چپ نشسته اند و به اتحاد رسيده اند و کانديداها رادر همه بخش ها تقسيم کرده اند؛ بنابراين حضور در انتخاباتي که همه چيز آن از قبل مشخص است، کاربخردانه اي نيست؛ البته اين را تا موقعي که انتخابات برگزار شود نگفتيم؛ حتي وقتي برخي از مقامات اداره فرهنگ و ارشاد از عدم حضورما سوال کردند، گفتيم:" فرصت لازم را براي حضور در جلسات خانه مطبوعات نداريم"؛ اما واقعيت اين بود که نتيجه را از پيش مشخص شده مي دانستيم و اعتقاد هم داريم با اين تعداد خبرنگار نشريات و ارگانهاي محافظه کار که به خانه مطبوعات معرفي شده اند و کارت عضويت گرفته اند، امکان برد وجود ندارد؛ مگر اينکه مثل برخي ها از آبروي خود بگذري و تلاش وافري را براي جلب آراي همه طيف ها بکني که آن هم از ما بعيد است. حالا که انتخابات تمام شده است و بازرس خانه در وبلاگ شخصي خود از غير قانوني بودن ۱۲۰ وکالت نامه بدون امضاء عضو سخن به ميان مي آورد، معلوم مي شود که هم اطلاعات و هم تحليل ما درست بوده است؛البته اين به معني آن نيست که افراد منتخب، افراد شايسته اي نيستند، نه اتفاقاً افراد شايسته اي هستند؛ اما شيوه راي آوري اين افراد شايسته نادرست بوده که حتماً خود در پيشگاه خداوند باري تعالي پاسخگو خواهند بود و آنهايي که اين آش شعله قلمکار را پختند، حتماً براي کاري که کردند، پاسخي دارند.
می گویند؛ از بهلول دیوانه(عاقل) پرسیدند: «وسط این کره خاکی کجاست؟» بهلول، لحظه ای فکر کرد و گفت: «همین جایی که من ایستاده ام». پرسیدند: «از کجا می دانی؟» گفت: «بشمارید و بیایید به حرف من می رسید»! سوال کنندگان از جواب درماندند؛ چون نه توان شمارش طول و عرض این کره خاکی را داشتند و نه قدرت مخالفت با ادعای بهلول، بناچار سکوت اختیار کردند؛ اما این سکوت، نه از سر رضایت بود و نه از روی اقناع؛ بلکه از سر درماندگی بود . حال داستان ادعای مدیر موسسه موعود عصر که سالی یکی، دوبار برای ایراد بیانات از نوع بهلول، به قزوین آورده می شود ،از این نوع است . اسماعیل شفیعی سروستانی، در نشست تخصصی (!) تشکیل ستاد مهدویت استان قزوین گفته است :« از مجموع دوهزار فرقه ضاله، ۲۰۰ تا ۳۰۰ فرقه در قزوین تاسیس شده است که زنگ خطری برای دلسوزان نظام محسوب می شود»! سوال اساسی اینجاست: اولاً این آمار را از کجا آورده اید؟ اگر آمار واقعی است، پس چرا شک بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ وجود دارد؟ ثانیاً فرقه به گروهی اطلاق می شود که یک یا چند نفر در راس آن و تعدادی هم به عنوان پیرو به دنبال آن باشند. اگر بر فرض محال، این ۳۰۰ فرقه فقط یک نفر رهبر و ۷ پیرو داشته باشند، در آن صورت، باید حداقل ۲۴۰۰ نفر در این استان عضو فرقه های ضاله باشند. آیا عقل سلیم می پذیرد که در استانی چون قزوین، این تعداد افراد عضو فرقه های ضاله باشند؟ چگونه این تعداد فرقه ضاله در استان وجود دارد؛ ولی تاکنون یک فرقه آن و یا یک پیرو از آنها دیده نشده است و فعالیت آنها مشهود نیست؟
معمول است که مردم از شنیدن روزهای تعطیل خوشحال می شوند؛ اما واقعیت این است که تعطیلی برای کسانی که ایران را دوست دارند و از عقب ماندگی های آن از سایر کشورها با خبر هستند، نه تنها خوشایند نیست؛ بلکه ناراحت کننده نیز هست. تصور کنید؛ شما کشوری دارید که به خاطر نوع تقویم ایام هفته، چهار روز با دنیا ارتباط ندارد؛ چرا که آنها دوروز از وقت کاری ما را تعطیل هستند و دو روز هم از وقت کاری آنها را ما تعطیل هستیم . حال اگر یک روز هم تعطیلی رسمی مثل دوشنبه باشد و دولت هم بخواهد تعطیلی پنج شنبه و جمعه پایتخت را به دوشنبه تعطیل رسمی ارتباط دهد و اعلام تعطیلی کند، چه اتفاقی رخ می دهد؟ در حقیقت هفت روز هفته را کشور تعطیل می شودو ارتباط تجاری و....آن با جهان قطع می گردد و این در سالی که نام کار و همت مضاعف بخود گرفته، در حقیقت یک فاجعه است. حال بیایید از زاویه دیگر نیز موضوع را بررسی کنیم. اگر دولت در تهران، فقط قصد تعطیلی مدارس را در روزهای شنبه و یک شنبه داشته است، در آن صورت پدران و مادرانی که بر سر کارمی روند ، چگونه با ید از فرزندان خود نگهداری کنند؟شاید بگویید که اگر دولت آن دو روز را هم برای کارمندان تعطیل نکند، کارمندان می توانند دو روز مرخصی گرفته و در روزهای خوب اردیبهشت ماه ، چهارروز با خانواده خود به مسافرت بروند؛ اما سوال این است، کدام خانواده می تواند در روزهایی که عن قریب امتحانات نهایی همه پایه های تحصیلی مدارس آغازمی شود به مسافرت برود ؟این نوع مسافرت چه ارزشی دارد، وقتی که همراه با دغدغه امتحان و ... باشد؟ اما چرا هیأت دولت به هر بهانه ای تلاش می کند، تعطیلات را افزایش دهد؟ یک جواب بیشتر نمی توان برای آن پیدا کرد، دولت می خواهد نقش آدم خوبه را بازی کند. سعی می کند به هر طریق ممکن، رضایت مردم را بدست آورد. برای هیات دولت مهم نیست که چهارروز پایتخت کشورتعطیل باشد؛ آن هم کشوری مثل ایران که رییس جمهورش معتقد است در ۲۴ ساعت ۲۰ ساعت کار می کند و همه باید به اندازه او کار کنند.
اخلاق، فرايند سير تکاملي جامعه است. هر جامعه اي که از اخلاق بدور باشد، مردمان آن جامعه، همديگر را چون گوشت قرباني خواهند دريد. پيامبر گرامي اسلام مي فرمايند: "هدف بعثت من، مکارم اخلاق است." بي ترديد، مدعيان پيروي از آن حضرت، نمي توانند بي اخلاقي هاي خود را به نام دين رحمت آن پيامبر عظيم الشان جا بزنند. از سوي ديگر، هيچ مکتبي چه زميني و چه آسماني در دنيا به اخلاق بي توجه نبوده است و همگان بر اين باور بوده اند که اخلاق روح سلامت جامعه است. جامعه هايي که به ورطه بي اخلاقي کشيده شده اند، مسير زوال را طي کرده اند و بي ترديد حاکمان هر جامعه نمي توانند مدعي شوند که با بي اخلاقي ،جامعه را به سوي ارتقا مي رانند. مي توان حکم کرد، هرکسي که پاي بند اخلاق و انسانيت نباشد، در گذرزمان چون خس و خاشاک به کنار رانده خواهد شد و ضرر او برجامعه، از زيان هر افيوني بيشتر است. هفته گذشته، خبرگزاري فارس که مدعي اخلاق حرفه اي و رسانه اي است، اعلام کرد که يکي از اعضاي ستاد کانديداهاي رياست جمهوري، به جرم رابطه نامشروع دستگير شده است. فارغ از درستي و نادرستي خبر، سوال اين است که آيا فرد ياد شده بنام فلان کانديدا به آن کار ناپاک دست زده است و يا اين خواسته يک خواسته فردي است و ربطي به نحله هاي فکري او ندارد؟ آيا وي چون عضو ستاد فلان شخصيت سياسي بوده، اکنون مجازات مي شود يا به جرم يک عمل مجرمانه که ربطي به هيچ ستاد و هيچ فردي ندارد؟ اصلاً چرا در خبر مي نويسند عضو ارشد ستاد فلاني، عضو فلان حزب سياسي و ... ؟ چرا در خبر ننوشته اند، عضو هيأت علمي فلان دانشگاه، دکتراي فلان رشته، پدر فلان رزمنده، همسر فلان محجبه، برادر فلان حزب اللهي و ...؟ چرا وي که در تمام دوران انتخابات فقط يک يا دو بار به فلان ستاد سرزده، يا اسمش عضو شوراي مرکزي فلان حزب بوده، بدون اينکه فعاليتي داشته باشد، درصدر خبر قرار مي گيرد؛ اما به ويژگي هاي ديگر وي توجه نمي شود؟ حرف سر اين نيست که وي خطا کرده يا نکرده که اگر هم مرتکب خطايي شده باشد ،بايد مثل تمام مردم مجازات شود؛ اما آيا با اين نوع خبررساني، نمي خواهيم بگوييم، فلان ستاد را افراد خطا کار مي چرخاندند يا فلان حزب را خطا کارها رهبري مي کنند؟ آيا اين نوع طرح خبر، تبعات اخلاقي براي جامعه ندارد؟ دراين استان و يا کشور روزي نيست که فرزند، برادر يا همسر و بستگان يکي از شخصيت هاي بزرگ براي يک خطا دستگير نشود، آيا ما با هم حزبي هاي خود نيزاين چنين رفتار مي کنيم؟ مثلاً آيا تاکنون نوشته ايم که مدير کلي که هم رابطه نامشروع داشت و هم بخاطراختلاس ميلياردي در زندان ماند، چرا مشاور فلان شخصيت کشوري شده است؟
شايد اين ضرب المثل هنوز هم ارزش خود را از دست نداده باشد که مي گويند: "سنگ بزرگ علامت نزدن است". شايد از روزي که دولت نهم سرکارآمد تا امروز که دولت دهم در نيمه هاي راه است، بيشترين تبليغات در اين مورد صورت گرفته باشد که تمام هم و غم مسوولان، رفع مشکل سرپناه افراد نيازمند جامعه است؛ اما واقعاً براي کسي که اين نوع خبرها را پيگيري مي کند و در جايي نشسته است که تقريباً هر روز خبرهاي دولتي و ملتي را رصد مي کند، مسکن مهر چيزي در حد خواب و خيال است. راقم اين سطور نيز هم مثل تمام کساني که نيت خيري در اين مساله داشته اند، آرزو مي کند که مشکل سرپناه همه اقشار جامعه حل شود؛ اما باور بفرماييد اگر اين اندازه داد و قال راه نمي انداختند و خبرهاي ضد و نقيض نمي دانند، شايد مي توانستيم باور کنيم که از سر مهر، مهربانان، صاحب خانه و کاشانه خواهند شد، ولي واقعيت چيزي فراتر از اين شعارها و تبليغات است؛ حتي برخي از مسوولان تعاوني هاي مهر اعلام آمادگي کرده بودند که پرده از برخي کار شکني ها و چوپ لاي چرخ گذاشتن ها، وعده و وعيدهاي توخالي بردارند و آن روي سکه را عيان کنند؛ اما متاسفانه بخاطر شرايطي که در جامعه بوجود آمده، چه براي ما اصحاب رسانه و چه براي خود آنها، از بيان واقعيت هاي تلخ اين ماجرا خودداري کرده اند تا شايد اين تصور در مسوولان ايجاد نشود که ما داريم سياه نمايي مي کنيم.
هفته گذشته وقتي که خبر لغو نمايشگاه حيوانات اهلي در پارک جنگلي فدک به صورت غير رسمي در شهر منتشر شد، نخبگان ، دلسوزان و قزوين دوستان، هزار افسوس خوردند که چگونه برخي از کم بيني ها، سياست هاي يک بام و دو هوايي را در کشور به اجرا مي گذارند. تصور کنيد، جواني هنرمند و علاقه مند به حيوانات اهلي تصميم مي گيرد که در شهرهاي ايران، نمايشگاه حيوانات اهلي به خصوص سگ هاي آموزش ديده برگزار نمايد؛ آن هم با حضور برخي از سگ هايي که در مواقع حساس مثل زلزله و کشف مواد مخدر، خدمات ارزنده اي به انسان ها کرده اند.اين جوان هنرمند که خود متخصص آموزش سگ هاست، با مجوز رسمي، دو نمايشگاه در تهران و اصفهان برگزار مي کند که هر دو با استقبال پرشور مردم و مسوولان به خوبي و خوشي به پايان مي رسد؛حتي او با آموزش سگ هاي گرانقيمت که قيمت برخي از آنها بيش از يکصد ميليون تومان در بازارهاي جهاني است، مورد تشويق قرار مي گيرد. اين جوان به پيشنهاد برخي از کساني که نمايشگاه او را در تهران يا اصفهان ديده اند و به خاطر علايقي که به قزوين دارد، تصميم مي گيرد که همان نمايشگاه را با همان کيفيت، البته با کميت بيشتر که شامل حيوانات ديگرنیز مي شود، در قزوين برگزار کند. تمام راه هاي قانوني را طي مي کند. به فرمانداري مي رود. درخواست مي دهد. مصاحبه مي شود. فرمانداري CD هاي نمايشگاه هاي اصفهان و تهران را مطالبه مي کند و پس از رويت آنها، از دامپزشکي و اداره بهداشت و برخي از ارگانهاي ذي ربط استعلام مي نماید و جواب هاي مثبت را مي گيرد و قرار مي شود با رعايت تمام جوانب ،اين نمايشگاه در پارک جنگلي فدک برگزار شود؛ البته با شروطي که مي گذارند، مثل حضور دامپزشک در محل، رعايت فاصله از .... مجوز لازم صادر مي شود و جوان مبتکر و هنرمند، نزديک به ۲۰ ميليون تومان هزينه مي کند که همه رشته ها پنبه مي شود و مجوز در لحظه اجرايي شدن باطل مي شود؛ چرا؟ چون برخي گفته اند، اگر در چهار صد متري مسلمان، سگي عوعو کند، نماز باطل است.
ماه مبارک رمضان به اتمام رسيد. آنهايي که بايد توشه آخرت مي انباشتند، انباشتند و آنهايي که دل به دنياي اين جهاني بسته بودند، فرصت استفاده از يک آزمون خودسازي را از دست دادند؛ اما سخن در فضايل اين ماه نيست که اگر قرار باشد، گفته آيد، مثنوي هفتاد من کاغذ مي شود. سخن در مورد کساني است که در اين ماه، به ياد سفره پيامبر،علي(ع) و بزرگان دين، سفره افطاري براي نيازمندان گشودند؛ اما اغنيا وبي نيازان را به سرسفره هاي رنگين خود دعوت کردند و پرخوري هايي شد براي شکم گنده هايي که يک روز در سفره هاي خود بدون گوشت، غذا نمي توانند بخورند؛ اما اين ها نيز براي آخرت نبود، به اسم آخرت براي دنيا بود، آن هم از نوع چشم هم چشمي و پذيرايي شاهانه در سالن هاي مجلل با سفره هايي مرکب از مرغ بريان و پلو و حليم و نان و پنير و گردوو خرما و سبزي و زولبيا و باميه و ميوه هاي کيلويي دو، سه هزار توماني؛ آن هم به اسم خدا، با روضه يتيمان زهرا(س) و ظلم معاويه و قساوت و بي رحمي يزيد و رياي ابوسفيان و لعن عمر و مدح حاکمان و دعاي فرج مريضان و آمرزش ا رواح صاحب سفره و خورندگان و برندگان. اگر اين شيوه، فقط تا ديروز، رسم ثروتمندان و صاحبان زر و زور بود، اکنون رسم ادارات ، شرکت ها ، انجمن ها و ارگانها هم شده تا آقايان صاحب ميز و صاحب اختيار، از جيب مبارک بيت المال، براي حفظ قدرت، يا عرض ارادت يا چشم درآوردن رقبا، سالن هاي مجلل را به قيمت هاي گزاف اجاره کنند و با سفارش اين چيز و آن چيز، تدارک سفره هاي رنگي دهند تا برسند به آخرت؛ آخرتي که معلوم نيست چه کسي به آنها گفته، از اين راه به دست مي آيد.