کار "الزیدی" را تایید نمی کنم


دیروز آقای هاشمی، سرپرست خبرگزاری فارس، دفتر قزوین و آقای آخوندی از روزنامه جمهوری اسلامی، آمده بودند و نامه ای را آورده بودند که تعدادی امضا در زیر آن بود و در آن حرکت الزیدی، خبرنگار عراقی که به سوی بوش، رییس جمهور آمریکا کفش پرتاب کرده بود، تا من هم امضا کنم؛ وقتی که گفتم:« امضا نمی کنم و حرکت وی را قبول ندارم»، بهت زده نگاهم کردند، تا چند دقیقه سکوت کردند. از آنها پرسیدم: چرا حرکت الزیدی را تایید می کنید، او چه کار خوبی انجام داده است؟ کار خبرنگار لنگه کفش انداختن نیست، سوال کردن است. مثلاً کسی که آقای احمدی نژاد را قبول ندارد، کفشهایش را دربیاورد و به سوی وی پرت کند؟ یا در همین استان خودمان، مخالفان استاندار به سوی وی کفش پرت کنند؟ اصلاً کفش پرت کردن چه فرهنگی است که شماها دارید آن را ترویج می کنید؟

بعد ادامه دادم: بوش هرچقدر هم آدم بدی باشد، هرچقدر هم خیانت کرده باشد، کار خبرنگار، کسب خبر است و سوال کردن و اطلاع رسانی، نه کفش پرت کردن.
آنها اگرچه می گفتند اشکالی ندارد، امضا نکنید؛ ولی باور کنید ،احساس کردم، از کار من تعجب کرده اند. مدتها طول کشید تا من سردی نگاه و کلامشان را تغییر بدهم.
شنیدم که در مدارس ،آدمک بوش را گذاشته اند و از بچه ها خواسته اند، کفشهایشان را دربیاورند و پرتاب کنند؛ فکر می کنند به این طریق به آنها مبارزه یاد می دهند؛ در حالی که نمی دانند خشونت را به جان و روح بچه ها می برند. حتماً یکی از آن بچه ها، خواهد پرسید که ما برای چه این کار را می کنیم؟ چرا باید به یک آدمک، کفش پرتاب کرد؟ بوش چه کسی است که باید به سوی او کفش پرتاب کرد؟ و آخر اینکه یاد می گیرد فردا از هر کس که بدشان آمد، با خشونت جواب بدهند. این چه فرهنگی است که ما تبلیغ می کنیم؟ چرا برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود، فرهنگ خشونت را ترویج می دهیم؟ الزیدی هرکاری کرد، احساس فردی او بود. ما حق نداریم احساس یک فرد را به یک ملت بقبولانیم. الزیدی، ممکن است یک مبارز باشد، آن هم برای کشوری که مصیبت دیده و رنج کشیده است؛ اما برای ملت ما چگونه مبارزی می تواند باشد؟ مبارز لنگه کفش پرت کن؟!
در دنیای امروز این کارها چه معنی دارد؟ شاید برای آنهایی که در جلسات می نشستند و گوش مطبوعاتی ها را گاز می گرفتند، این کار عادی باشد؛ ولی برای اهل رسانه، نه تنها این کار، کار درستی نبوده؛ بلکه کار بسیار زشتی نیز بوده است.
من کاری با بوش و امثال بوش ندارم. آن طرف لنگه کفش الزیدی، هر کسی بود، موضع من همین بود. کسی که لنگه کفش پرت می کند، مطبوعاتی نیست، طالبانی است و مروج فرهنگ طالبانی بودن، از هر کس که سربزند، مورد تایید نباید باشد.

دوشنبه ۹ دي ۱۳۸۷
۲۱:۲۲:۳۱


نظرها:


- خواهش می کنم دیگه افاضه نفرمایید.
کل دنیا تایید کردن همین فقط مونده بود تو تایید بکنی که نکردی .
یکی مثل الزیدی که جونشو در راه آزادی میذاره ، یکی هم مثل تو بی غیرت که از ترس جونش حتی تو سوال کردنش هم مونده...
اما مطلب بعد ، اینکه این فرهنگ مردم عراقه به ایران هم هیچ ربطی نداره تو هم نترس هیچکی به امثال تویه بد بخت کفش پرت نمیکنه.

استاد - این همه گفتگو با بوش شده. مگر اتفاقی افتاده؟ مگر چیزی عوض شده؟ او پوست کلفت شده و هنوز به جنایت خود و حمایت از جنایتکاران ادامه می دهد.
درست است که کار خبرنگار سوال کردن است اما گاهی وقتها برای تاثیر (چه برای کوچک کردن طرف یا تاثیر بر روی افکار عمومی) باید ساختار شکنی کرد و اگرنه همچنان مظلومان مظلومتر می شوند و ظالمان ظالمتر.

مخاطب - خدایی من در نظر قبلی توهینی به شما نکردم و بسوی شما لتگه کفش و زبانم لال هر چیز دیگر مثل قلم یا کیبورد پرتاب نکردم . و آزادانه نظرم را بیان نمودم . حال ببینم چقدر به آزادی اندیشه اعتقاد داری.

جهانگرد - موافقم.
به شدت.

حمید - دروود
حکایت انجا شنیدنی است که این آقای خبرنگار سابقه نوشتن ضد ما را هم دارد و برادرش به رسانه ها می گوید همانقدر که از امریکا به خاطر اشغال نظامی عراق متنفریم همانقدر هم از ایران به خاطر اشغال معنوی انزجار داریم.این ما هستیم که سرمان را گرم داشته اند به یک پرتاب لنگه کفش. راستی سرنوشت دانشجویانی که در امیر کبیر کفشی به سمت رییس جمهور پرتاب کردند به کجا انجامید و چند ماه حبس برایشان بریدیم؟آنجا حکم کار دانشجویان چه بود؟
زنده باشی و پایدار

انتقاد حق مردم است - مطمئنم كه داري تقليد مي كني ؛چون اصلاح طلب ها موضع گيري كردند تو هم خواستي كم نياري افاضات فرمودي كه آره من روشنفكرم وتابع احساسات نيستم؛ولي در واقع اين طور نيست

حسن حسن زاده - رحیم عزیز سلام
من هم با تو هم عقیده ام که ابزار ما خبرنگاران قلممان است نه کفشمان.
بعضی دوستان هم جو گیر شده اند وگرنه این حرکت با چارچوب اخلاقی دین و ملیت ما هیچ تناسبی ندارد.

خواننده - اين حرفهايي كه شما زده‌ايد آروق‌هاي مستي اصلاح طلبي است براي شما و امثال شما آروزي سلامتي داريم و اميدواريم اگر قاب عينكتان را عوض نمي‌كنيد حداقل شيشه عينكتان را عوض كنيد

آذرپاد - درود بر عمورحیم
من با کسی هم عقیده نیستم. عقل ناقصم می گوید مقابله بمثل الزیدی کاری بود که او را دقیقا شبیه بوش می کند. سلاح خبرنگار لنگه کفش نیست. لعن و نفرین و پستان به تنور چسباندن هم کار پیرزنهاست.
مطلب آخر وبلاگم را درباره جوگیربودنمان بخوانید.

از گل و بلبل بگویید! - فرو رفته در مبل، نشسته مقابل شومینه، فنجان قهوه در دست، در حال تماشای فرود آمدن دانه های سفید برف، همه ی حرکت های «خشن» را محکوم می کند... او دارد از حقوق بشر و آزادی بیان و تحمل مخالف و... سخن می گوید. به شاگردانش توصیه می کند که همیشه خوددار باشند و از خشونت بیزار...

براستی اداهای روشنفکرانه ی بعضی ها تماشایی است. وقتی ژست آدم های چیزفهم و باسواد را به خود گرفته و در حالی که کتابی از کارل پوپر _ مثلاً «جامعه باز و دشمناش»_ را زیر بغل دارند، شروع می کنند به بحث درباره ی «پرتاب کفش» به جرج بوش. از این منظر، آن خبرنگار، مرتکب عملی «توحش آمیز» و «غیرحرفه ای» شده است. به زعم این دانایان، سلاح خبرنگار، قلمش است. پرتاب کفش، در شان یک خبرنگار نیست...

البته باید هم چنین قضاوت نمایند. حق هم دارند. کشورشان که اشغال نشده، هر روز که خبر تلف شدن دهها نفر از هموطنانشان را نمی شنوند، هر لحظه که صدای انفجار گوششان را نوازش نمی دهد، سربازان بیگانه را که در داخل منزل زیارت نمی کنند و...

جالب اینکه، همین چیزفهم ها، هر روز در همین خیابان های کشور خودشان، دهها فحش آبدار نثار «هموطن»خود می کنند. آن هم تنها بدلیل یک سبقت ناقابل!

از قدیم گفته اند: «به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را».

یا مثلاً در همین ماجرای غزه... بسیاری نشسته اند اینجا و دارند برای خود فلسفه می بافند که حماس باید چنین کند و چنان؛ باید «مذاکره» کند و گفتگو؛ فلسطینی ها باید «منطقی» باشند و...

بنده خداها نمی دانند آنجا چه خبر است. خیال می کنند دارند فیلم بازی می کنند؛ «منطق»، «گفتگو»، «مذاکره» و...

یادش بخیر آن سالهای نه چندان دور. به این قبیل یادداشت ها می گفتند: «تئوریزه کردن خشونت»! یعنی آنچه خواندید گامی در «تئوریزه کردن خشونت» بود. مراقب باشید که مرتکب خشونت نشوید. همه چیز، گل و بلبل و سنبل است... چرا زیبایی ها را نمی بینید؟ چرا همه اش از «مرگ» سخن می گویید؟ کمی هم از «زندگی» بگویید...




سیدعطاءالله مهاجرانی - کفش های خبرنگار عراقی در تاریخ امریکا و عراق و منطقه ثبت شد!
بدون شک پس از ماجرای غریب کفش خروشچف ، کفش های منتظر زیدی خبرنگار عراقی شبکه بغدادیه، مهمترین کفش تاریخ سیاست است.
خروشچف رهبر پر جرئت و پر ماجرایی بود.سخنرانی معروفش درکمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی در باره افشای ماهیت استالین و نقد کیش شخصیت او هنوز هم از جمله مهمترین متن ها در شناخت استالین به شمارمیآید. پیمان ورشو را در سال ۱۹۵۵ بنیان نهاد. در جنگ سوئز در سال ۱۹۵۶ از مصر حمایت کرد و در برابر غرب ایستاد. یوری گاگارین با اسپوتنیک ۱ در دوره ی او به فضا رفت. نخستین رهبر شوروی بود که در کمپ دیوید در سال ۱۹۵۹ با آیزنهاور ملاقات کرد و...
اما هنوز هم وقتی نام خروشچف به گوشمان می خورد؛ طنین صدای کفش او بر تریبون سازمان ملل است که پر رنگتر از حوادث دیگر رخ می نماید. در اجلاس عمومی ۹۰۲ در اکتبر ۱۹۶۰ ، هنگامی که خروشچف گرم سخن بود و مشت کوبیدن بر میز چنان که بایست حالش را جا نمی آورد، ناگاه کفشش را از پا در آورد و به دست گرفت و چندین بار در برابر چشمان بهت زده رهبران جهان بر میز کوبید! بعدا نوه دختری خروشچف کوشید آن حادثه را توضیح دهد. منتها توضیح نمی خواست. قضیه ای بود که قیاسش با خودش بود.
تا دیروز کفش خروشچف در عالم سیاست شماره یک بود. و از امروز کفش های خبرنگار عراقی. هنگام مصاحبه بوش و مالکی نخست وزیر عراق در روز یکشنبه ، منتظر زیدی که در همان ردیف های جلو نشسته بود، هر دو لنگه کفشش را با فاصله زمانی کوتاه به سوی بوش پرتاب کرد. همو خوب نشانه گرفت و زد و هم بوش تر و فرز جاخالی داد و از اصابت لنگه کفش در امان ماند. البته می توانست لنگه کفش را بگیرد و کنار دستش روی تریبون بگذارد. از ماموران بخواهد که با خبر نگار کاری نداشته باشند و سخنش را ادامه دهد.چنین ظرفیتی نداشت...البته بوش با رندی گفت:" شماره کفش ۱۰ بود!"
منتظر زیدی هنگامی که لنگه ی اول را پرتاب کرد گفت: این بوسه خداحافظی است !
در فرهنگ و سنت عراقی ها و نیز عرب ها با کفش زدن . یا پرتاب کفش، نشانه شدت بیزاری و نفرت است. یادمان است که در نخستین ساعات سقوط بغداد، عراقی ها با نعلین بر سر مجسمه صدام می زدند.خبرنگار فریاد می زد: قاتل ملت عراق، قاتل کودکان.
گاهی می توان یک سخن را هر گونه بخواهند تاویل و تفسیر کنند. کار خبرنگار عراقی دیگر تفسیر پذیر نیست. یک تابلو است در برابر چشمان دنیا. اگر ماجرای کفش خروشچف چند روزی طول کشید تا خبرش به دنیا برسد. ماجرای کفش های منتظر زیدی عکس و فیلمش و نیز تفسیرش پیش روی ماست.
خبرنگاری که با کفش و فریادش نشانه ای را باقی گذاشت که برای همیشه ماند و لبخند را بر لب های بوش خشکانید.




نظر بدهید:

نام:
ایمیل:
صفحه شخصی:
 
 

 

 

 


Copyright © ۲۰۱۰ Amoorahim.com All rights reserved
E-mail : info@amoorahim.com - Design by Alireza Khodabakhsh