رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
دوستان گاهی اوقات بر من خرده می گیرند که سانسور می کنم و اجازه چاپ برخی از نوشته های آنها را نمی دهم می خواهم در این نوشتار دیدگاه خود را عرضه کنم و بگویم چرا چنین می کنم و این از کدامین نیّت من بر می خیزد. بگذارید در ابتدا یک سوالی از دوستان بکنم: آیا شما به خود اجازه می دهید، هر چه را که می نویسید، چاپ کنید؟ قطعاً این گونه نیست. علت چیست؟ علت آن است که شما با بررسی جوانب کار خود، می فهمید که چاپ نکردن آن به صلاح شماست. من نیز در نشریه حدیث به خاطر اطلاعاتی که به من می رسد، وظایفی که برعهده ام گذاشته شده است، تحلیل سود و زیان که می کنم، ماندن و نماندن را به واسطه چاپ و عدم چاپ یک مطلب می سنجم و به این نتیجه می رسم که قبول بدنامی، بهتر از به خاموشی بردن یک صداست.
همه باید بدانیم، در جامعه ما، فشارها تنها از مجاری قانونی نیست، از مجاری دیگر نیز بسی زیادتر است. تصور من این است که در یک نشریه ۱۲ صفحه ای اگر یک صفحه، نیم صفحه، یک ستون و حتی یک تیتر بیان کننده عقاید من باشد، ای بسا کافی باشد. از طرفی فرق است بین یک نوشتاری که لخت است و می تواند مصیبت ایجاد کند با یک نوشتاری که منطقی، نه از سراحساس، واقع بینانه و با درک شرایط موجود و نوشته شده باشد.
این دغدغه من، تنها در مورد نوشته های دیگران نیست، در مورد نوشته های خودم نیز هست. اینکه من در این شرایط کمتر می نویسم و یا حتی نمی نویسم، نه به این خاطر است که دوست ندارم بنویسم و یا در بی سوژه ای مانده ام. نه، بلکه به این خاطر است که مصلحت را در این کار می بینیم. من مهم نیستم، مهم این چراغ است که باید حتی با کورسویی بماند و در شرایط خاص و بزنگاه ها، وظیفه ی خود را انجام دهد.
دوستان باید پاسخ بدهند، برای کسانی که دهها روزنامه بزرگ و صاحب نام را می بندند، آیا بستن حدیث کاری دارد؟ سر به دیوار کوبیدن و بدون درک شرایط، نوشتن و چاپ کردن و نشریه را به محاق بردن، کدامیک از مصیبت های ما را درمان می کند؟ مهم ماندن است و آهسته رفتن و نه نماندن و یک بار با سرعت آمدن و گم شدن.
در ضمن آنهایی که بر من و روش من خرده می گیرند، همه کسانی هستند که شورجوانی دارند، ولی من اکنون ۴۲ سالم است، دیگر باید از این کارهای پرهیز کنم و عقل را بر احساس خود غلبه دهم.
دوستان در ۲۵ سالگی ننشینند و از ۴۲ ساله انتظار کار انقلابی نداشته باشند . ما نیز در سن ۲۵ سالگی چون شما بودیم، اما اکنون پی برده ایم که بخاطر مصالح بزرگتر باید گاهی اوقات پا برروی احساس، حتی علاقه خود گذاشت. مهم نیست که چه کسی آزرده می شود، مهم این است که کدام به مصالح جامعه، جنبش و حرکت رو به جلوی دموکراسی خواهی است.
برخی از دوستان نیز مطلب می نویسند، اما بدلایلی حاضر به چاپ مطلب به نام خود نیستند و می خواهند هزینه چاپ آن را ندهند، ولی حاضر هستند نشریه که صدای یک جامعه است، هزینه بپردازد و بسته شود. این دوستان به خودشان اجازه می دهند، مصالح خود را در نظر بگیرند و اسم خود را پای نوشته خود نیاورند، ولی به نشریه اجازه نمی دهند که مصالح خود را بسنجند و اجازه ندهد یک مقاله که به هر دلیل زیان آن برابر با سود جامعه نیست، به چاپ برسد.
این حرف ها را من که اکنون سردبیر یک نشریه هستم می زنم و ممکن است اگر در جای دیگران بودم، طور دیگری می دیدم و ممکن است که نظر من نیز نظر درستی نباشد، ولی من این گونه می اندیشم، ولی دوستان من به گونه ای دیگر می اندیشند. من همچنان که به خودم حق می دهم، این گونه بیندیشم، به آنها نیز حق می دهم که مرا محکوم کنند و به زیر تازیانه نقد خود بگیرند و انتقاد کنند؛ اما خدای من شاهد است که در این بیست سالی که قلم زده ام و یا مدیریت کرده ام، هیچگاه منافع خودم را در نظر نگرفته ام و همیشه منافع دیگران، نشریه و جامعه در نظرم بوده است و قطعاً من نیز معتقد هستم، سانسور به هر دلیلی و یا به هر شکلی که باشد، محکوم است، ولی چه کنیم که در جامعه ای زندگی می کنیم که در همه چیز باید سانسور کنیم، حتی در لباس پوشیدن ، در خوردن، رفتن، دیدن ، گفتن و من سعی می کنم، این سکوت را با توانایی خود بشکنم حتی اگر محکوم به سانسور و حذف مطالب دیگران باشم.
دوشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۶
۱۲:۰۴:۱۳
نظرها:
رحمان زینل - سلام اقای سرکار بنده رحمان زینل از دانش اموزان شما دردبیرستان شهیدی در سالهای ۷۶-۷۴ بوده ام واز ان جهت به ادبیات فارسی علاقه فراوان دارم.
من هم مانند شما مشتاق دیدار معلمهایم هستم خواهشمندم مکانهایی راکه
می توانم شمارا در انجا ملاقات کرد برایم ایمیل کنید.
در ضمن من اکنون دردانشگاه پیام نور ترم
اخر رشته ریاضی هستم.
برادرم اصغر هم از کلاس درس شما در
دبیرستان شریعتی بسیار راضی است.
۳۱/۲/۸۶
latif - سلام. در وبلاگم درباره زیباترین پرنده ایران مطلبی را نوشته ام که اگر وقت و علاقه داشتید آنرا بخوانید. اگر هم که نه اشکالی ندارد.خیلی هم ممنون.
ارس - سلام اقای سرکار
اگر یه خرده خیلی کم به گذشته فکر کنید خواهید دید بعضی چیزهایی را هم که باید بعضی وقت ها سانسور می کردید سانسور نکردید . خیلی چیزهایی را هم که نباید سانسور می کردید سانسور کردید. چرا؟ چون فقط مصلحت خودتون را در نظر می گرفتید و نه طرف مقابل را !. معمولا عقل جمعی تو این مملکت کاربردی نداره !!همانطور هم که گفتید خیلی چیزهایی هم که باید سانسور می شده، شده . دستتون درد نکنه
hamid - سلام عمو رحیم. من کمی تا حدودی با نظر ارس موافقم. یه خورده با خودت خلوت کن و ببین بالاخره می خوای کجای جغرافیای سیاسی قزوین بایستی؟ بد نیست اگه به این سوال جواب بدی و خیلی از این اتهام های رو پیشونیت رو پاک کنی؟ برای دموکراسی با چه کسانی باید دور یک میز نشست؟ رحیم جان نه از من نه از هیچ کس دیگه دل گیر نشو و بیا یه بار خودت رو نقد کن. ببین چرا این مدلی شدی؟ شاید یه چیزای رو من نمی دونم بگو تا بدونم. اما دیدی نظر من در باره خبر شورا اشتباه نبود. تو جون به جون عبدالعظیم کنی محافظه کاره و اونجا براش دکانه نه دغدغه اجتماع اما اسم حدیث بهش این چیزا نمی چسبید تو هم نچسبون. خدایش به خاطر علی افشاری و دغدغه هاش بذار حدیث اگه می خواد بمونه ابرومندانه بمونه.
بازهم از من دلگیر نشو.
دلارام اکار - آقا خیلی ارادت!!
اندیشه هایتان سبز.....
- به عنوان يك همكار مطبوعاتي مي گويم روشتان كاملا" منطقي و عقلاني است. اصلا براي ماندن هم نباشد و فرض كنيد شرايط جامعه نيز امكان رفتارهاي تند و هنجارشكن را بدهد باز هم تندروي درست نيست. البته اين بدان معنا نيست كه به هر بهايي بماني. ولي تعديل نوشته ها يا چاپ نكردنشان نشانه ضعف و زبوني يا محافظه كاري نيست كه باعث خرج شرف وحرمت آدمي شده و بهايي سنگين به حساب آيد .
حمید - رحیم عزیز من نه از مردم متنفرم که فکر می کنم اگر باید کاری کرد آن فرهنگسازی است نه نشستن بر سر سفره شیوخ فرهنگ کش. رحیم عزیز هنوز خبر دانشگاه آزاد را یادم نرفته است و همین هفته پیش شهرداری. نه رحیم من نه می خواهم چون دیوانه ها سر به دیوار بسایم و خود را فشاری تحمیال کنم که اگر چنین بود امروز باید مقرب درگاه یکی از حضرات بودم نه این که تاب مرا نداشته باشند و به هر دری بزنند که مرا از نان خوردن بیاندازند. درباره کارگران هم هم این بس که حقوقشان این ماه دقیقا همراه با تمام مطالبات سر ماه پرداخت شد.و تا زه یک روز تعطیل کار روزجهانی کارگر را با اطلاع رسانی من گرفتند و برای من همین بس که به ۳۰۰ کارگر چیزی را یاد دادم که حقشان بود.
هم عمو رحیم ذوق زدگی من از سانسور نیست از احترام و حساسیتی است که برای مطلب قایلند و چه خوشایند که با منطق و نه از ترس .... مطلبت را حذف می کنند. من ۱۲ سال است در میان مطبوعات قزوین می آیم و می روم اما تا به حال چنین رفتاری را اعتراف می کنم ندیده بودم.کارنامه ما هم در اعتماد ملی روشن است و ۵ شماره آن برای قضاوت کافی است و من هم ادعای در باره دموکرات بودن خود ندارم تنها تلاش من این است که این شاهزاده کوچک مستبد درون خود را برای همیشه بکشم. اما آن جا که نقد بر مردم می برم نه رحیم مردم از علم که نه از جهل رای به محمد دادند به امید آن که نفت بر سر سفره هایشان بیاید ورنه اگر این مردم دور اندیشی داشتند و بازی سیاست را می خوانند سرنوشت ما این گونه نبود. ما ادامه همان نسلیم که صبح فریاد زدیم دروود بر مصدق و بعد از ظهر لیرهای خارجی ناچامان کرد بگویم زنده باد شاه و مرگ بر مصدق. ما همان آد مهایی هستیم که شیخ دهه ۶۰ قزوین را تطهیر کرده و. بر سر سفره که نه صاحبخانه اش کرده ایم. همان هایی که تا در درون به اختلاف خوردیم نیش تند تخریب را به جای نقد گذاشتیم. رحیم عزیز حق معلمی بر گردن من داری اما توصیه می کتنم به سان یک شاگرد به معلمش گفت و گوی حاتم قادری با شرق را بخوان. ما یاد نگرفته ایم محترمانه و انتقادی با هم صحبت کنیم. آری رحیم عزیز دردم از این است از این که ما می خواهیم مشکل ملت را حل کنیم غافل از این که مشکلات خودمان سر جایش هست.
عمو رحيم - حمید آقا تعجب کردم ازحذف مطلب ناراحت نشدی.در ضمن ما کدام مطلب ترا بدون اجازه حذف کردیم؟مگه این شما نبودید که عید نوشتید :عمو رحیم خیلی تلاش کرد مطلب ها بخوره؟هیچ نشریه ای نمی توانداجازه دهد هر کس هرچی دلش خواست بنویسدوچاپ کندشما هم در اعتماد ملی بودیدهمین کار را می کردید.یک جا یک سانسور راحذف ننامید وذوق زده نشوید یکجای دیگه حذف راسانسور نگوییدوداغ نکنیدیک شکل دیکتاتوری این است که آدم انتظار داشته باشه دیگران مثل او بیندیشند مثل او عمل کنند مثلامن اینجا بنشینم بگویم چرا حمید که اینهمه ادعای آزادیخواهی داره حقوق کارگرهاشو نمیده؟اگه دست حمید نیست چرا اعتراض نمی کنه ؟اگر این همه از حق پایمال شده ی کارگران می نویسه وانتظار داره همه آنها علیه وضع مو جود بشورند چرا به آنها می رسه اعمال مسولان خود را که حق کارگران را میخورند توجیه میکنه واز کارگران میخواهد کاری نکنند از کار اخراج شوند؟!حمید آقا من وتو در حد توانمان می توانیم کارکنیم از نظر من مثل دیوانه ها سررابه دیوار فشار دادن و یک بار نوشتن وچراغ را به خاموشی بردن کاررا درست نمیکنه مهم ماندن و شمع برافروختن است.شما تمام زندگی خود راوقف مردم کرده ای امایک روز داغی یک روز یخ .توی که انهمه برای مردم مطلب نوشته ای آن کامنت را برای من گذاشته ای که هر کی تورا نشناسه خیال می کنه که تو دشمن مردم هستی.تو که اینهمه از مردم متنفر هستی که می گویی شایسته این دولت هستند چرا مبارزه می کنی ؟این مردم اتفاقا می دانستند چه دولتی بر سر کار بیاورند که تکلیف را یکسره کنند .به امید دیدار
یک دوست قدیمی - راستش رحیم آقا من با نظر حمید موافقم. رفتار شما در قبال دکتر انصاری و دکتر فامیلی به خاطر.....یادتان هست هر سر تراشیده ای..... جمعیت آزادی را خاطرتان می آید؟ رحیم آقا یه خورده جای نقد از حکومت خودمان را نقد کنیم ببینیم کجا را اشتباه رفتیم.نقد متاع گرانبهایی است.
مریم - ای بابا عمو رحیم چرا به روز نمی کنی
- نه آقا رحیم مشکل میدونی کجاست مشکل اینه که امروز تو این مملکت همه حواسشون به جیبشونه به خودشونه نه به ملتشون مرد اون روزگاری که خودمونو واسه ملت فدا میکردیم
امید - چاره ای جز ماندن نیست!
دلارام اکار - سلام عمو رحیم!
سز زدن وبلاگی یا حضوری..؟
جویای حال هستیم و زحمتهایی که می کشید!
حدیث مثل بچه ای می ماند که دارد با چنگ و دندون بزرگ می شود.!
موفق باشید
نورالدینی - سلام
امیدوارم خوب باشید . از مطالبتان درباره شرایط قزوین در گاه نوشته ها استفاده کردم. بلاخره قزوین برای من خاطره های زیادی دارد. اما شرایط فعالیت سیاسی در قزوین واقعا پیچیدگی دارد. همانطوریکه میدونید ما با نظرات و مواضعتان مخالفم اما فهمتان را در چگونگی استفاده از رسانه قبول دارم.
سلامت باشید
علی آزاد - لحظهها را هیجان یک طراوت تازه میکند
جایی که به جای سیم خاردار
خاربوتهگلی انتظار میکشد
و او
خنکای آبی است
برای تازه شدن.