اسلام آخوندي، از دوستان مطبوعاتي در مطلبي با عنوان «نقد يا تخريب؟!» در هفتهنامه «رايحه مهر»، دست نوشتهي هفته پيش مرا با عنوان «وعدههاي دروغ» نقد كرده و در حقيقت پاسخ گفته است. راقم اين سطور ضمن تقدير از نقد اين دوست گرامي، ناچار است، چند نكته را توضيح دهد: ۱-من در آن نوشته، نقد علمي يا حتي نقد سياسي نكردهام و تنها ديدگاه خود را به صورت كاملاً عاميانه و كوچه بازاري مطرح نمودهام؛ بنابراين گذاشتن عنوان نقد به نوشتهاي كه نقد نيست، بلكه يك احساس و يك نوع نگاه دم دستي است، نشان ميدهد كه دوستان از معني نقد اطلاع كافي ندارند.
رحيم سركار، سردبيري است كه به اندازه دوستانش، دشمن دارد. نقيضين است، شايد هم يك آدم التقاطي . گفتم: «امسال مقاله ننويس، به چند سوال كه از تو در ذهن بچهها وجود دارد، جواب بده. قبول كرد؛ وقتي كه جوابها را مرور كردم، احساس كردم كه هنوز بايد به خيلي از سوالها پاسخ بدهد؛ اما او بيشتر از اين وقت نداشت، گفتم باقي بماند براي بعد، قبول كرد. كيوان رشوند آقاي سركار، شما سالياني است كه حديث را منتشر مي كنيد. مي توانيد بگويد چه هدفي داشتيد و اكنون چه هدفي داريد؟ اينكه چه هدفي داشتم و اكنون چه هدفي دارم، واقعاً شرح كاملي مي خواهد، اما به طور خلاصه مي توان گفت:" من به دنبال اين هستم كه صداها را به همديگر برسانم "؛لذا اول فكر مي كردم كه چرا بايد يك عده اي تريبوني براي بيان ايده ها و آمال و عقايدشان داشته باشند، اما عده اي ديگر با وجود اينكه حرفي براي گفتن دارند، امكان بيان آنها را نداشته باشند. براي همين است كه مي بينيد من از روزي كه پا به حديث گذاشتم، يك شعار بالاي لگوي نشريه نوشتم: " انتقاد حق مردم است". به خاطر ندارم تا الان انتقادي از خود ما شده باشد و از لحاظ نوشتاري قابل چاپ باشد و من چاپ نكرده باشم. هميشه معتقد بوده ام ،اصلي ترين حرف ها، حرف هايي است كه آدم ها منافع خود را كنار مي گذارند و زبان به انتقاد مي گشايند وگرنه مردم ذاتاً از مداحي كردن و شنيدن خوششان مي آيد و تنها عده اي هستند كه هنگام بيان يا نوشتن، مصالح خود راكنار مي گذارند و پرده ها را كنار مي زنند و حرف هاي دلشان را بيان مي كنند. ما در حديث سعي مي كنيم حرف هاي دلمان رابزنيم. البته تا آنجايي كه شرايط اجازه مي دهد، البته فقط در ده درصد نشريه، چون تعدادي از صفحات كه معمولاً آگهي و رپرتاژ است كه بايد باشد تا چراغ نشريه روشن بماند و برخي نيز خرده فرمايشات آقايان است كه اگر نزنيم، نمي توانيم به آن ادارات پل بزنيم تا جذب آگهي كنيم. مي ماند چند ستون و چند تيتر و يك يا دو سه مقاله. حتي من گاهي از يك نشريه، دلم براي يك صفحه، يك ستون، يك تيتر خوش است ؛چون شرايط در برخي مواقع بيشتر از آن را اجازه نمي دهد. بالطبع تحليل مشخصي از شرايط مشخص، هميشه بوده و خواهد بود. پيش از شما ، حديث، به عنوان يك نشريه فرهنگي مطرح بود، چطور شد كه حديث از يك نشريه فرهنگي به يك نشريه سياسي تبديل شد؟ شرايطي كه پس از حضور من در حديث پيش آمد، شرايط ويژه اي بود. جامعه در تب و تاب دوم خرداد بود و نشريات قزوين همه به نوعي به مسايل سياسي بيشتر از مسايل فرهنگي مي پرداختند. حديث نيز تحت تاثير شرايط سياسي جامعه، بيشتر از ديگران مسايل سياسي را مطرح مي كرد؛ چرا كه عمدتاً نيروهاي سياسي جديد جامعه كه دوست داشتند، حرف خود را به گوش مردم برسانند، به خاطر گذشته پاك حديث، به سوي ما مي آمدند و چون مي دانستند كه حديث آغازگر راه جديدي است و به قدرت وابسته نيست، افكار و انديشه هاي خود را با مقالات و تحليل ها و نقدها به حديث مي آوردند. ما هم كه به نيروهاي سوم جامعه ،بيشتر بها مي داديم، از آنها استقبال مي كرديم. از سوي ديگر، نيروهاي جديدي كه به بدنه حاكميت راه پيدا كرده بودند، به اين تحليل رسيده بودند كه حديث مدافع ديدگاههاي تازه است و مردم به خصوص نيروهاي سياسي از آن استقبال مي كنند، آنها سعي كردند حرف هاي تازه و ايضاً تند خود را در حديث بيان كنند. نويسندگان و تشكل ها و گروههاي جديدي در قزوين پيدا شدند كه حديث را براي درج انديشه هاي خود مي ديدند و اين شد كه حديث روز به روز سياسي تر شد و فرآيند سياسي شدن را به آرامي طي كرد. شما در نشريه ولايت هم بوديد، آن موقع هم ولايت، سياسي ترين دوره خود را داشت، آيا مي توانيم بگوييم رحيم سركار هرجا رفته، آنجا را سياسي كرده است؟ واقعيت اين است كه من به فعاليت هاي سياسي، بيشتر از ساير فعاليت ها بها مي دادم و مي دهم؛ چرا كه معتقد هستم كه مشكل جامعه، مشكل فرهنگي نيست، مشكل سياسي است و اگر وضعيت نيروهاي سياسي جامعه درست شود، فرهنگ نيز رو به كمال خواهد رفت؛ براي مثال آيا وضعيت فرهنگي جامعه در دولت خاتمي كه توسعه سياسي را سرلوحه خود قرار داده بود، بهتر بود يا در دولت نهم كه شعار سياسي نمي دهد؟ معلوم است كه دولت خاتمي هم بهترين دولت سياسي، هم بهترين دولت فرهنگي و هم دست پاك دولت اقتصادي بود و همه اين ها به خاطر اين بود كه جامعه تمام مطالبات خود را از دولت مي خواست. در دولت سياسي خاتمي، روزنامه ها و كتاب ها، به عنوان اصلي ترين كالاهاي فرهنگي، بهترين دوران خود را داشتند؛ چرا كه دولت خاتمي پيشرفت وتوسعه سياسي را در گرو توسعه مطالبات فرهنگي جامعه دنبال مي كرد. مو قعي كه من در ولايت بودم، به خاطر توجهي كه به نيروهاي سياسي جامعه داشتم، آنها مطالب خود را براي ما مي فرستادند و حاضر به گفتگو بودند و من با ارتباطات خود نخبه ها وفعالين سياسي جامعه را براي بيان انديشه هاي خود دعوت مي كردم ياخود به نشست هاي آنها مي رفتم، گزارش تهيه مي كردم، پيگير مطالبات آنها بودم؛ اما پس از من اين شرايط ادامه پيدا نكرد ؛چرا كه هر سردبيري با انديشه هاي خود، نشريه را پيش مي برد. همان نيروها، با آمدن من به حديث، به حديث آمدند.همان تحليل ها، همان نقدها، همان مقاله ها را به حديث آوردند و حديث هم به خاطر حضور من و هم به خاطر حضور آقاي افشاري كه خانواده اش هزينه سياسي داده بود، مورد توجه نيروهاي سياسي قرار گرفت، البته دلايل ديگري هم داشت كه نيازمند نقد و بررسي است. از آن همه نيروهاي سياسي و از آن همه تب تند، حالا در حديث چيزي باقي نمانده است ،در حالي كه باز همان سركار است، همان افشاري است، چه پيش آمده است؟ خيلي اتفاقات رخ داده است. اولاً ديگر ما آن انرژي گذشته را نداريم. ثانياً جامعه فعلي ايران با جامعه گذشته ، زمين تا آسمان فرق دارد و بالاتر از آن نيروهاي فعال سياسي قزوين يا از شهر رفته اند يا به خاطر فشارهاي پيدا و آشكار، ديگر تمايلي به بيشتر هزينه دادن با نوشتن را ندارند. يك اتفاق ديگرهم رخ داده است و آن اينكه بيشترين وقت ما، صرف خنثي كردن مشكلات حاشيه اي مي شود، مشكلاتي مثل شكايت ها، مشكلات اقتصادي و شخصي كه متاسفانه روز به روز هم بيشتر مي شود. ما در اين شرايط براي بسياري از برنامه هاي خود وقت پيدا نمي كنيم. از سوي ديگر، نيروهاي سياسي جامعه، اكثرا پس از روي كار آمدن دولت محافظه كار نااميد شده اند و ديگر نمي نويسند و برخي از اين ها به اين نتيجه رسيده اند كه اصولاً اصلاحات بي نتيجه بود و از اين راه و با اين هزينه هاي گزاف امكان تغيير مسير نيست و مشت برسندان كوبيدن است؛ اما من معتقد هستم، يك نيروي مبارز كه دغدغه اصلاح جامعه را دارد، در هر شرايط بايد به مسووليت تاريخي خود عمل كند. مي تواند كند عمل كند؛ اما نمي تواند آن را ببوسد و كنار بگذارد. مي تواند كم بنويسد، در پرده بنويسد، با ايما و اشاره حرف بزند؛ اما نمي تواند سكوت اختيار كند. شما در هسته بسياري از فعاليت هاي اجتماعي بوديد، كانون هاي بومي و منطقه اي، كانون صنفي فرهنگيان، ائتلاف مستقل دوم خرداد، جمعيت توسعه و آزادي، ائتلاف روزنامه نگاران اصلاح طلب و پاي ثابت جبهه دوم خرداد، علت ناكامي آنها را در چه مي دانيد؟ من هيچ كدام از آنها را ناكام تلقي نمي كنم. هر كدام از آنها در شرايطي، تاثير خود را گذاشته است. اگر آن روز كانون صنفي فرهنگيان را راه اندازي نمي كرديم و براي استمرار آن نمي كوشيديم، اكنون اين نيم بند فعاليت سازماندهي شده را هم نداشتم. يا اگر ائتلاف مستقل دوم خرداد به وجود نمي آمد، اكنون اين همه جوانان روزنامه نگار و فعال در NGOها را نداشتيم. مي توانم به جرات بگويم هرم سخنان محمود داوران، دكتر انصاري، دكتر فاميلي ،مهندس لامعي ، دكتر فاميلي، دكتر ابوترابي،خانم دكترابوترابي، مهندس ليائي، مهندس اينانلو و دهها نيروي فعال اجتماعي ديگر، هنوز در نفس هاي جوانان ديروز و مردمان امروز ديده مي شود و بسياري از هواداران تشكيلات من و دوستانم هنوز در اين جامعه به روشنگري مي پردازند، البته ممكن است از سياست به معني رايج آن دور شده باشند، اما تاثير اجتماعي خود را مي گذارند، چون همه آنها ماه ها، شب هاي پنج شنبه دورهم نشسته اند و از تحليل هايي كه دوستان انجام مي دادند، فكر و انديشه گرفته اند. ما درست است كه يك جنبش عقيم در قزوين داريم؛ ولي به اين معني نيست كه بي تاثير هم باشيم. تاثير دوستان ما حتي در نيروهاي مخالف نيز بوده است. اكنون پس از سالها، وقتي آنها ما را مي بينند، به ديده احترام نگاه مي كنند و با زبان بي زباني مي گويند كه ما كارتئوريك و ارشمند انجام مي داديم. گو اينكه شرايط جامعه هم به سويي رفته باشد كه چراغ ها خاموش شده باشد. درست است كه در بيرون ،چراغ ها خاموش به نظر مي رسد؛ ولي ما صدها چراغ در دلها برافروختيم و من اين را با تمام وجود احساس ميكنم.